تبليغاتX
فرشته ی تنهایی -

شب های تنهایی

باز هم مثل همیشه (یکی بود یکی نبود) 

 ولی این بار یه دختره بود تک و تنها ..........................ساکت

وخاموش..........صدایش را  کسی  

نمیشنیدحتی اونی که باید می شنید!!!!!!!!!!!!!!!!!

سالها فریاددوست داشتن را سر می دادولی بی نتیجه

بود.......چون اونی که باید

 می شنید پنبه توی گوشش گذاشته بود...شبی که برای تولد

یکی از دوستانش

رفته بود...........دیدکه تک تیر انداز قلبش؟.؟.؟.؟.؟ خدای من چی

 میدید...

............. ستاره ی شب هاش...بین تمام اون کسایی بود که به

 ظاهر برایش

دلسوزی می کردند.............نه راه پیش داشت نه راه

پس....نمیتونست

برگرده........جرات نداشت که برای سلام کردن قدمی به جلو

برداره.....................دختر بی چاره رفت و          

گوشه ای نشست واشک های پاکش رو تا می توانست بر روی

 دامن پر چین

پیراهنش ریخت.............

بیچاره....بیچاره ...........بی معرفت حتی نیم نگاهی به او

ننداخت ..............

انگار این مهمونی برای شکستن قلب کوچک واز بین بردن

احساسات ۷ساله ی این

فرشته بود

آ آ آ آ آ آه ه ه ه ه ه

+ نوشته شده در  87/12/05ساعت 17:44  توسط فرشته ی تنهایی |